جعفر شهرى باف
495
طهران قديم ( فارسى )
مخور چون هوا گرم شد آن غذا * كه بالفعل باشد حرارتفزا « 4 » كه باطن شود گرم چون ظاهرت * پشيمانى آيد از آن آخرت كه در تن حرارت چو بسيار گشت * همى بايدت زار و بيمار گشت * * هوا را برودت چو وارد شود * مخور آنچه بالفعل بارد « 5 » بُوَد كه گردد درونت خنك چون برون * برودت پديد آيد از حد فزون حرارت شود در تو نقصانپذير * به نقصان هضم آئى آخر اسير * * به روزى كه خو كردى اى كامكار * كه يك بار چيزى خورى يا دوبار مكن ترك چيزى ؟ كه خوشد ترا * و گرنه بيفتى به رنج و عنا * * چو خوردى غذاى غليظ اى پسر * غذاى لطيف از پى آن مخور غذا را به تعجيل خور آنچنان * كه در يك زمان فارغ آئى از آن غذا ناگذشته ز معده ترا * دگرباره منماى ميل غذا ز تكثير الوان حذر كن حذر * كه از آن بسى رنجت آيد بسر * * غذائى كه نازك « 6 » بُوَد زينهار * ز بعد رياضت مكن اختيار مكن جز غذاى لذيذ اختيار * ميسّر گرت مىشود زينهار تناول مكن ليك بسيار از آن * كه بسيار گشتند بيمار از آن * * طعاميكه از طعم خالى بود * ترا اى كه مقدار عالى بود
--> ( 4 ) . مثل گوشت و روغن و تخممرغ و شيرينى . ( 5 ) . مثل هندوانه و ماست و عدس و دوغ و خيار و كدوى و امثال آن . ( 6 ) . بىرمق ، بىقوت .